بالاخره رفتیم سفر. چند روز تعطیلی پشتسرهم در تقویم رخ داد و بهترین فرصت بود برای بعد از مدتها مسافرت کردن. خودروی شاهین که از یکی از دوستان خریده بودم هم با قطار رسید و با آن رفتیم. نسبت به پراید خیلی بهتر بود ولی خب کمتر از انتظاری که از ماشینی با قیمت ۲ تا ۳ برابر پراید داشتم بود.
مستقیم رفتیم بیرجند و دیدار اقوام و کباب بیرون شهر و خلاصه کلی خالهبازی همسرجان با نوهٔ خواهرش و در نهایت سر زدن به آب گرم فردوس و برگشت به مشهد. سری هم به خانهٔ بیرجند زدیم و کمی رسیدگی به درختها. دوست دارم دوباره این خانه را فعال کنم و بشود دفتر کار. خانهای است که با مشکلات مالی بسیار در اوایل زندگی ساختم و برایم شیرین است.
هوای بیرجند مثل همیشه چنان تمیز بود که همگی هوس کردیم برگردیم بیرجند زندگی کنیم. حیف که ساختار اداری بسیار اعصابخردکنی دارد و حوصلهٔ سروکله زدن با این نوع مشکلات را ندارم. یک روز هم با اقوام رفتیم به سمت روستای چهارده بیرجند و با بچهها کمی کوهنوردی هم رفتم و خوش گذشت. نکتهٔ جذابش برای من این بود که طوری چوب سوزاندیم که تا پایان نهار دیگر زغالی هم باقی نمانده بود و نیازی نبود آتش خاموش کنیم.
تنها مزاحم این سفر مقالات فریلنسری بود که تاریخ تحویل سه تای آنها در همین ایام مسافرت بود. پس لپتاپ پسرجان را بردیم و هر جور شده کارها را انجام دادم. کمتر از آن چه که میخواستم توانستیم به گشتوگذار بپردازیم ولی با این وجود به همه خوش گذشت. یک علت هم نوهٔ فسقلی بود که بچهها را سرگرم میکرد و دیگری هم ایام فوتبال جام ملتهای آسیا بود و بخشی از وقت با تماشای فوتبال پر میشد.
یک دردسر هم برای لپتاپ پیش آمد. شارژر دچار مشکل شد و مشخص شد پینهای فلزی جایی که کابل به مبدل وصل میشود در اثر یک ترک ریز به داخل فرو رفتهاند. آخرش مجبور شدم قاب آداپتور را بشکنم و با چسب ۱-۲-۳ چسبکاری کنم تا درست شود. خطایی که مرتکب شدم چسبیدن کمی از چسب به فرش میزبان بود و کمی هم به دستم چسبید که هنوز ولم نکرده است. در نهایت آداپتور درست شد ولی دیگر باید با احتیاط استفاده کنیم.
در برگشت که به آب گرم فردوس رفتیم هم نشاط خوبی پیدا کردیم. در این آب معدنی بیش از نیم ساعت نباید ماند و برای کودکان زیر هفت سال هم مناسب نیست. بعد از نیم ساعت فشار آدم میافتد و زیاد بمانی دردسر درست میشود. در قسمت مردانه هم تعمیراتی انجام داده بودند و چند جکوزی و استخر کودک درست کرده بودند و عمق استخر آب معدنی را هم کم کرده بودند که فقط میشد در آن راه رفت و اندکی شنا کرد. با این که کوچک شده بود ولی کاربردی و عملیاتی بود. نهار برگشت را هم به رستوران مجتمع آب گرم رفتیم و کباب لقمه و جوجهاش واقعا بینظیر بود. تا به حال چنین کباب خوبی نخورده بودم الحق. با این که قیمتها هم بالاتر از مرسوم نبود و کیفیت پذیرایی گارسنها تعریفی نداشت ولی خود غذا خیلی خوب بود.
در مدتی که نبودیم برادرخانمها زحمت رسیدگی به ویلا را کشیدند. امروز که دارم خستگی سفر را در میکنم ولی فردا صبح باید بروم ببینم چه خبر است.
ماشین هم کمی در سفر اذیت کرد که البته شاید وسواس من برای ماشین نو بوده ولی هماهنگ کردم ببرم پیش مکانیک آشنا یک نگاهی به ماشین بیندازد. فرمان هیدرولیک این ماشین کمی کار را راحت کرده بود و وقتی دوباره صبح پراید را سوار شدم واقعا شک کردم که نکند لاستیک پنچر شده که فرمان اینقدر سفت میگردد. آخرش هم مکانیک گفت ماشین روبراهی است و مشکلی نیست ولی البته گفت که از ماشین ایرانی نباید زیاد انتظار داشته باشید. نظرش هم این بود که اگر بخواهم وانت دوکابین بگیرم یا تویوتا هایلوکس یا یک مارک دیگه که یادم رفت چی بود اولش ز داشت و دیگر هیچ گزینهای خوب نیست.
دستاورد طنز سفر هم Clash of Clan بازی کردن با پسرجان و پسرخالهاش بود که دانشجوی علوم پزشکی است. پسرخاله وارد کلن شد ولی پسرجان به دلایلی نامعلوم هنوز هم نمیتواند وارد کلن شود و دلیل مشخصی هم برایش پیدا نکردهایم.
اسفند دارد میرسد و موسم برنامهریزی من برای سال آینده است. هر سال از اسفند شروع میکنم به برنامهریزی و تلاش میکنم تا سال بعد به اجرا بگذارم. این هفته هم قرار است نتایج داوری طرح کمپ استارتاپی شریف برسد. منتظرم جواب برسد تا ببینم برای سال آینده باید چه کارهایی کرد.
پستهای دیگر وبلاگ:
سعدیخوانی و سرمایهگذاری
تصمیم برای یک سرمایهگذاری جدید کار پیچیدهای است. همه چیز از نو شروع میشود و باید دقت کرد
یک تصمیم فلسفی
کافی بود در یک گردهمایی فلسفی شرکت کنم تا نکتهای عمیق از تمایل قلبی به فلسفه در خودم کشف کنم
استرس مایکروسافت اکانت
بیش از ۴۰ گیگ دیتا آپلود نکردی که بفهمی استرس از دست دادن اکانت مایکروسافت ۳۶۵ چقدره
آتشبس با تیم ساختوساز
فرآیندهای جنگ و مذاکره گاهی به آتشبس و گاهی به بنبست میرسند. این دو وضعیت تنها با عقلانیت دو طرف قابل حل است و بدون آن نمیتوان کاری به درستی به پیش برد.
دعوا با اوستا بنا
وقتی با کارگر جماعت سروکار پیدا کنی، باید دقت کنی که چطور مذاکره کنی. اینها گفتگو بلد نیستند و ناگهان میزنند زیر میز و هم به خودشان ضرر میرسانند و هم به تو
جوجههای یخزده
بالاخره سرمای هوای منفی ۱۲ کار دستم داد و خوشحالم که شیرهای آب یخ نزدند. طبیعت سازوکاری دارد که اصلا شبیه به زندگی ماشینی ما انسانها نیست